2011/06/12, 07:17 PM
آمبولیزاسیون ، ضایعات عروقی
آمبوليزاسيون نوعي درمان است که در آن اجسام گوناگوني به داخل سيستم خونرساني وارد مي گردند تا عروق را مسدود نمايند، همچنين براي بند آوردن يا پيش گيري از خونريزي، از کار انداختن ساختار، تومور يا ارگان به وسيله مسدود کردن خونرساني آن، يا کم کردن جريان خون به يک مالفورماسيون شرياني - وريدي تعريف مي شود (2000 ، Stedman ).
آمبوليزاسيون يا آمبولوتراپي توسط راديولوژيستي که دوره فلوشيپي در راديولوژي تهاجمي (interventional radiology) را گذرانده است انجام مي شود.
در انجام آمبوليزاسيون سه هدف درماني دنبال مي شود :
1- هدف کمک به درمان اصلي، مثل قبل از انجام عمل جراحي، کمک به کموتراپي يا پرتودرماني،
2- هدف درماني،مثل درمان قطعي مثل آنهايي که در موارد آنوريسم ها،فيستول شرياني وريدي(AVFs) ، مالفورماسيون شرياني وريدي (AVMs) و خونريزي هاي به دنبال تروما انجام مي شود.
3- هدف تسکيني ، مثل علائم را تسکين دادن، مثل يکAVM بزرگ که توسط انجام آمبولوتراپي به تنهايي، قابل بهبود يافتن نيست.
موارد پزشکي که توسط آمبولوتراپي درمان مي شوند را مي توان به گروههاي زير تقسيم بندي کرد :
1- آنوماليهاي عروقي مثلAVM و AVF، مالفورماسيون وريدي (VM) مالفورماسيون لنفي (LM) و همانژيوم.
2- خونريزي مثل ، سودوآنوريسم ها و لوله گوارشي(GI tract) ، لگن، پس از تروما، خونريزي بيني (epistaxis) و خلط خونين.
3- موارد ديگر، مثل تومورها، واريکوسل ها، قطع ارگانها.
اجسام و مواد آمبوليزاسيون
مواد مورد استفاده در آمبوليزاسيون شامل کويلها، اتانول، sodium tetradecylsulfate ، cyanoacrylate ، پلي ونيل الکل (PVA) ، اجسام کروي ميکروني ( ميکروسفرها microspheres ) و اسفنج هاي ژلاتيني ( ژل فوم ) و موارد ديگر مي باشد.
کويلها Coils
کويلها به دو دسته ميکروکويلها و ماکروکويلها تقسيم مي شوند. ماکروکويلها که کويلهاي Gianturco نيز ناميده مي شوند، اولين بار در سال 1975 معرفي شدند. کويلها اين مزيت را دارند که تحت هدايت فلورسکوپي به طور دقيق، درموقعيت و مکان مورد نظر قرار مي گيرند. انسدادهاي حاصله در هنگام استفاده از کويل بيشتر از آنکه مربوط به انسداد لومن توسط خود کويل باشد، حاصل ترومبوزهاي ايجاد شده توسط کويل است به منظور افزايش دادن اثر ترومبوژنيک، دنباله هاي Dacron wool به کويلها متصل شده اند. کويلها سايزهاي متنوعي دارند و از طريق کاتترهاي معمولي مورد استفاده نيز قابل انتقال مي باشند (4-5F).
ميکروکويلها ( کويلهاي پلاتينيوم ) از طريق ميکروکاتترها( F 3/5-2/2 ) قابل انتقال هستند. مخصوصاً آنها در هنگام آمبوليزاسيون ****سلکتيو توسط کويل بسيار کاربرد دارند. ميکروکويلها بسيار ترومبوژنيک، راديواپاک و زيست سازگار مي باشند. از طرف ديگر، اثر ترومبوژنيک، عمدتاً حاصل افزودن فيبرهاي ترکيبي ( synthetic) يا سيلک ( ابريشمي silk) ، مي باشد و نه حاصل از کويل.
Collateralization ( ايجاد شريانهاي collateral ) عدم مزيت بالقوه آمبوليزاسيون توسط کويل مي باشد و مي تواند به برقراري مجدد جريان و خونرساني عروقي که با کويل آمبوليزه شده اند، منتج شود. علاوه بر آن، هنگامي که در آمبوليزاسيون توسط کويل، قسمت پروگزيمال مسدود گردد، اينترونشن مجدد ازطريق همان شريان اگر غير ممکن نباشد بسيار مشکل خواهد بود. در حال حاضر کويلهاي detachable مکانيکي و الکترونيکي موجود مي باشند.
اتانول Ethanol
در حال حاضر اتانول ( الکل مطلق ) عمومي ترين ماده مايع مورد استفاده است. آمبوليزاسيون توسط الکل مطلق اثر سمي مستقيمي بر روي اندوتليوم دارد که سيستم انعقادي (coagulation) را فعال مي کند و سبب تجمع ميکروني (microaggregation) گلبولهاي قرمز خون مي شوند.
در درمان مالفورماسيون هاي عروقي، اتانول پتانسيل اثر درماني بالقوه خود را در مقايسه با اثر تسکيني ديده شده توسط ساير مواد آمبوليک ثابت نموده است. انسداد لومن در چند دقيقه يا روز اتفاق مي افتد. اتانول اگر به بستر مويرگي هر بافت برسد آسيب مي رساند ( مثل پوست )، و معمولاً سبب تورم بارز نسج نرم مي شود، که ممکن است به دنبال آن، سبب سندرم کمپارتمان (compartment syndrome) ( بهم فشردگي عصب nerve compression ) شود.
هنگامي که الکل مطلق با ماده حاجب مخلوط گردد و از کاتتر هاي کوچکي استفاده شود، آمبوليزاسيون ****سلکتيو عروق تحت هدايت فلورسکوپي قابل انجام است. روغن (Ethiodol) Ethiodized يک ماده حاجب روغني است که به طور معمول استفاده مي شود.
در صورتي که مقدار زيادي الکل مطلق وارد گردش خون سيستميک شود، اثرات سمي مي تواند اتفاق بيفتد. اين موارد شامل depression سيستم عصبي مرکزي (CNS)، هموليزيز (hemolysis) و ايست قلبي است. تزريق آهسته و با احتياط با استفاده از کاتترهاي بالون دار مسدود کننده شريان به منظور انتقال اتانول و با اعمال کمپرس دستي بر روي وريدهاي تخليه کننده آن ( يا کنترل شريان بند tourniquet control ) يا باانسداد سيستم تخليه کننده آن توسط بالون، شستشوي (washout) الکل را از ضايعه کاهش داده وتوکسيسيتي (سميت) حاد سيستميک را کاهش مي دهد. اتانول به ميزان mg/kg 1 بيشترين مقداري است که در طي يک جلسه مي توان تزريق نمود.
Sodium tetradecyl sulfate
(sotradecol) sodium tetradecyl sulfate يکي ديگر از مواد اسکلروزانت (sclerosant) است.اين ماده شامل 2% بنزيل الکل ( benzyl alcohol) است و به طور معمول در مالفورماسيون هاي وريدي (VM) و واريسها کاربرد دارد. استفاده از اين ماده ناراحتي کمتري براي بيمار ايجاد مي کند و در مقايسه با الکل مطلق ملاحظه شده است که از اثر سمي کمي برخوردار است. بنابراين، برخي ضايعات را مي توان بدون بيهوشي عمومي درمان نمود. ازSodium tetradecyl sulfate به عنوان sclerosant مي توان از غلظت هاي مختلفي استفاده کرد (%3-1)، با اين حال توليد اين ماده در ايالات متحده متوقف شده است. اخيراً مولف شروع به استفاده از (Ethamolin; Questcor Pharmaceuticals, Hayward, calif) ethonlamine oleateبا همان انديکاسيون ها به جاي sodium tetradecyl نموده است.
Cyanoacrylate
Cyanoacrylate يا N-butyl-2-cyanoacrylate (NBCA) مايع چسبنده اي است که به سرعت جامد مي شود و اغلب به عنوان چسب (glue) شناخته شده است. ماده به سرعت در تماس با خون يا مايع يوني ديگر سخت مي شود ( پوليمريزه مي شود). پوليمريزه شدن منتج به يک واکنش حرارت زا (exothermic) مي شود که ديواره عروق را تخريب مي نمايد.
نفوذ (penetration) به بستر مويرگي سبب آسيب شديد بافت مي شود. با توجه به پوليمريزه شدن سريع، کاتتريزاسيون هم محور (coaxial)، در موقعيت صحيح قرار دادن کاتتر منتقل کننده، و مهارت قابل توجه به منظور آمبوليزاسيون توسط NBCA مورد نياز است. هنگامي که ميکروکاتتر در موقعيت مناسبي قرار داده شد، کاتتر توسط دکستروز %5 شسته مي شود تا از خون يا ماده حاجب پاک شود.
تحت کنترل فلوروسکوپي مخلوط NBCA و ماده حاجب روغني از طريق کاتتر تزريق مي شود.به محض اينکه شکل شاخه هاي عروقي در تصوير فلورسکوپي نمايان شد، ميکروکاتتر منتقل کننده ماده به سرعت از محل دور مي شود به طوريکه نوک کاتتر به عروق نچسبد، دوباره کاتتر به سرعت با دکستروز %5 شسته مي شود تا بتوان از آن در طي اين آزمون دوباره استفاده نمود.واکنش التهابي جسم خارجي ، عدم مزيت اصلي استفاده از اين ماده آمبوليزه کننده است.
Polyvinyl alcohol (PVA)
PVA از شبکه بندي (Ivalon) PVA با فرمالدهيد (formaldehyde) بدست مي آيد. در حال حاضر PVA به صورت ذراتي با اندازه هاي گوناگون موجود مي باشد. براي اندازه هاي به بزرگي ?m710 ، از ميکروکاتتر مي توان به منظور انتقال آنها استفاده کرد.
انجام آمبوليزاسيون موفق با ذرات PVA بستگي به تشکيل ترومبوز در بخش بزرگي از عروق آمبوليزه شده دارد. به طوريکه بيشتر از آنکه با ذرات PVA پر شود، توسط ترومبوز پر گردد. از نظربافت شناسي، اين ماده سبب ترومبوز اينترالومينال همراه با واکنشهاي التهابي و ارگانيزاسيون متعاقب ترومبوز مي گردد. PVA به عنوان ماده آمبوليزه کننده دائمي شناخته شده است، به خاطر ميزان پائين recanalization عروق آمبوليزه شده، PVA قابل جذب نيست (absorbable) و انسداد دائمي ايجاد مي نمايد. معمولاً PVA به صورت مخلوط با ماده حاجب و محلول سديم کلرايد ايزوتونيک تحت هدايت فلوروسکوپي تزريق مي گردد. توده شدن ذرات PVA را مي توان با استفاده از ماده حاجب رقيق شده در سوسپانسيون با دانسيته يکسان به حداقل رساند. به عنوان مثال، امني پاک و محلول سديم کلرايد به نسبت 1:0.4 براي سوسپانسيون ذره استفاده مي شود. ذرات PVA تمايل به توده شدن در عروق را دارند و به محض اينکه تزريق شدند، به طور بالقوه منجر به انسداد در قسمت پروگزيمال تري نسبت به محل مورد نظر مي شوند. مخلوط رقيق شده به قسمت هاي ديستال تر پيشروي مي نمايند. در حاليکه مخلوط غليظ شده سبب انسدادهاي پروگزيمال مي گردد.
Tris acryl gelatin microspheres
ميکرسفرها (Embosphere; Biosphere Medical, Rockland ,Mass) زيست سازگار، هيدروفيليک غير قابل جذب مجدد (nonresorbable) مي باشند و ذرات با اندازه هاي معين هستند که از يک پليمر اکريليک و با ژلاتين خوکي اشباع شده اند. ميکروسفرها در اندازه هاي ?m 1200-40 موجود مي باشند و آنها در محلول استريل کلريد سديم appyrogenic توليد مي شوند.
به منظور ميسر ساختن نتيجه کلينيکي مطلوب، اندازه ميکروسفرها و کاتتر مورد نظر بايستي طوري انتخاب شود تا با اندازه عروق هدف بهترين انطباق را داشته باشند. به عنوان مثال، در هنگام آمبوليزاسيون AVMها، اندازه ذرات طوري انتخاب شوند که موجب انسداد nidus شود بدون اينکه از آن عبور کند و وارد گردش خون سيستميک شود. اين ذرات معمولاً به صورت توده در نمي آيند و اين مورد مزيت اين ميکروسفرها در مقايسه با ذرات PVM است.
ميکروسفرها قادر به تحمل فشار موقتي %30-20 هستند تا عبورشان از کاتتر آسانتر شود. وقتي که از تکنيک coaxial استفاده شود، مي توان ميکروسفرهاي به بزرگي ?m 700 را به منظور آمبوليزاسيون از يک ميکروکاتتر به اندازه Fr 3.0- 2.5 عبور دارد.
با توجه به اين که ميکروسفرها راديواپاک نيستند، از ماده حاجب بايستي استفاده شود تا آمبوليزاسيون را تحت هدايت فلورسکوپي انجام داد. ميکروسفرها به عنوان ذرات آمبوليزه کننده دائمي شناخته شده اند.
Gel foam
ژل فوم اسفنج ژلاتيني استريلي است که به عنوان عامل بند آورنده خون (hemostasis) در سطوح خونريزي کننده يا به عنوان ماده آمبوليزه کننده موقتي اينتراواسکولار به کار مي رود. ژل فوم ماده اي غير محلول در آب، زرد کمرنگ، غير کشسان (nonelastic)، متخلخل و قابل انعطاف مي باشد. ژل فوم بدون ساييدن بريده مي شود ، و مي تواند چندين برابر وزنش خون و ديگر مايعات را جذب کند و نگه دارد. ژل فوم معمولاً به طور کامل جذب مي شود (بسته به مقدار استفاده شده، درجه اشباع با خون، و محلي که از آن استفاده شده است)، با واکنش بافتي مختصر. هنگامي که از آن به عنوان ماده آمبوليزه کننده استفاده مي شود. عروق در طي هفته هاي بعد reconalize مي شوند. ژل فوم در بسته هاي استريل که داخل بسته ديگري مي باشد و در اندازه هاي12mm تا cm 6 موجود مي باشد.
مواد ديگر
موادي که کمتر و يا قبلاً مورد استفاده قرار مي گرفتند، شامل بالونها، کلاژن ميکروفيبريلار (Avitene) ، (Ethiodol) ethiodized oil،مواد مشتق از خود (autologous) ، ethylene vinyl alcohol، alginates، phosphoryl choline، sodium morrhuate، مواد حاجب داغ و دکستروز %50 مي باشد.
آنوماليهاي عروقي vascular Anomalies
آنوماليهاي عروقي به دو دسته طبقه بندي مي شوند: همانژيومها و مالفورماسيونهاي عروقي . مالفورماسيونهاي عروقي طبقه بندي ديگري دارند :
ضايعات (AVM, AVF) High-flow ، ضايعات low-flow ( مالفورماسيونهاي مويرگي، VMو LM ) يا مالفورماسيونهاي عروقي ترکيبي هستند. آمبولوتراپي توسط مواد آمبوليزه کننده متنوع به طور معمول در درمان آنوماليهاي عروقي به کار مي رود.
همانژيوم (Hemangioma)
همانژيومها تومورهاي خوش خيمي هستند که در اکثر بيماران نياز به درمان ندارند. در بيماران اندکي، ممکن است انجام آمبوليزاسيون ضروري باشد ( به خصوص در بيماراني که به درمان فوري نياز مي باشد ) بدليل خونريزي خودبخودي يا ابنرمالي فانکشنال که به علت اندازه خيلي بزرگ ضايعه يا موقعيت آناتوميکي خاص ايجاد شده است يا به خاطر نارسايي congestive بارز قلب. علاوه بر آن، انجام آمبولوتراپي قبل از برداشتن تومور در بيماران کانديد عمل جراحي و در بيماراني که در آنها همانژيواندوتليوما (hemangioendothelioma) سبب پديده kasabach-merritt (platelet trapping) مي شود، صورت مي گيرد. آمبولوتراپي همانژيوما يا همانژيواند وتليوما با استفاده از ذرات قابل انجام مي باشد.
هدف آمبولوتراپي انسداد درصد زيادي از عروق تومور مي باشد تا توسط آن از به دام انداختن و انهدام بيشتر پلاکتها و عود سريع ضايعه جلوگيري نمايند. در برخي تومورها بدليل revascularization نياز به انجام چندين جلسه آمبولوتراپي مي باشد. همانژيواندوتليوماهاي هپاتيک کودکان (infantile)، نوعي از همانژيوماي کودکان ، معمولاً متعدد مي باشند وبارها به علت CHF پيچيده تر شده اند.
در محيط کلينيکي هدف از آمبولوتراپي، کاهش جريان خون شرياني هپاتيک است.مواد آمبوليزه کننده گوناگوني مورد استفاده قرار مي گيرند.از کويلها به منظور درمان همانژيوما به ندرت استفاده مي شود. در برخي بيماران، آمبوليزاسيون شريانهاي مجاور ديگر ( مثلاً intercostals ) ممکن است لازم باشد.
پورتوگرافي شرياني (Arterial portography) بايستي انجام شود تا امکان خونگيري تومور از سيستم پورت را بررسي کند. نوع نادري که همانژيوماي غير عود کننده ( noninvoluting hemangioma) ناميده مي شود،در جمعيت افراد بالغ پيدا مي شود. که همچنين ممکن است به آمبوليزاسيون ترانس لومينال پاسخ دهد ( معمولاً به ذراتي مثل PVA يا ميکروسفرها )، اين آزمون اساساً به منظور بهبود وضع ظاهري انجام مي شود.
مالفورماسيون شرياني – وريدي (Arteriovenous Malformation)
AVM ها به طور معمول توسط يک nidus عروق ابنرمال مشخص مي شوند که در آن انحراف خون شريان به وريدها اتفاق مي افتد. اين آنوماليهاي عروق معمولا در زمان کودکي حضور دارند اما اغلب افزايش ناگهاني در اندازه شان در پاسخ به تروما، هورمونها يا ديگر محرکها ايجاد مي شود. اگر چه AVM ها از نظر کلينيکي در بين جراحان تقسيم بندي شده اند ولي هيچ سيستم درجه بندي براي تصويربرداري ايجاد نشده است. بيشتر AVM ها را مي توان با آمبوليزاسيون از طريق کاتتر و يا اسکلروتراپي (Sclerotherapy)، درمان يا کنترل نمود. برخي از AVM هاي مرکزي (focal) توسط برش جراحي درمان مي شوند. آمبوليزاسيون قسمت هاي پروگزيمال يا بستن شريانهاي تغذيه کننده AVM معمولاً به خاطر ايجاد collateral هاي متعاقب آن، شرايط را بدتر مي کند و آمبوليزاسيون ترانس لومينال nidus پس از آن امکانپذير نمي باشد. با توسعه collateral ها درمان از طريق کاتتر مشکل مي گردد،با اين حال ممکن است آمبوليزاسيون شريانهاي تغذيه کننده قبل از عمل جراحي انجام شود.
چنانچه در حين آمبولوتراپي اوليه امکان داشت، nidus بايستي آمبوليزه شود. در تجربيات مولف، الکل مطلق به طور معمول استفاده مي شود، و موثرترين ماده دردرمان AVM است. در صورتي که دسترسي به nidus از طريق شريانهاي تغذيه کننده امکان پذير نبود، مي توان سعي کرد تا nidus را به طور مستقيم از طريق پوست کانوله کرد. روش درماني ديگر در اين بيماران انسداد امبوليک جريان وريدي است.
Cervicofacial AVMs
در AVM هاي dental arcade ، خونريزي هاي خودبخودي يا در اثر حادثه catastrophic ، در حين کشيدن دندان يک مسئله عادي است. آمبوليزاسيون AVM در اين ناحيه نياز به کاتتريزاسيون ****سلکتيو شاخه هاي درگير شريان کاروتيد خارجي و شاخه هاي شرياني نواحي ديگر ( مثل thyrocervical trunk ) دارد که با استفاده از ميکروکاتترها و تکنيک coaxial انجام مي شود. آمبولوتراپي با توجه به ماهيت و اندازه مالفورماسيون توسط NBCA، الکل، ذرات و يا ميکروکويلها قابل انجام مي باشد، از ژل فوم نيز مي توان به منظور آمبوليزاسيون قبل از انجام عمل جراحي استفاده نمود. بيماراني که AVMهاي دنداني همراه با خونريزي حاد و دندان لق دارند قبل از آنکه بخواهند دندانشان را بکشند بايستي بي درنگ آمبوليزاسيون را انجام دهند. عوارض احتمالي همراه با آمبولوتراپي AVMهاي Cervicofacial شامل سکته (stroke)، فلج عصب ، نکروز پوستي، عفونت، کوري، و آمبولي پولمونري است.
AVM هاي اندام
در اندام ها، AVM ها مي توانند منتشر باشند و ممکن است کل اندام را درگير نمايند (Parkes –Weber syndrome) . AVM هاي اندام به طور معمول با اختلاف طول اندام ، برون ده قلبي بالا (High cardiac out put)، درد و زخم همراه مي باشد. ضايعات اندام به وسيله آمبوليزاسيون متعدد، و يا عمل جراحي يا قطع اندام قابل درمان مي باشند. به طور تصادفي برخي از AVMهاي کوچک اندام در جمعيت افراد مسن تشخيص داده ميشود و معمولاً etiology نامعلومي دارند و اهميت کلينيکي دارند ( شکل 1 )
انجام آزمون آنژيوگرافي قبل از آمبوليزاسيون به منظور تعيين شريانهاي تغذيه کننده و وريدهاي تخليه شونده مهم مي باشد. در حين تزريق ماده حاجب، ميزان و مدت زمان تزريق بايستي طوري تعيين شود که اتصالهاي شرياني – وريدي به درستي مشخص شوند. ميزان تزريق بالا در زمان کوتاه براي بررسي AVMها متناسب مي باشد.
انجام کاتتريزاسيون سلکتيو توسط ميکروکاتترها به منظور رسيدن به nidus ضروري مي باشد ( شکل -42). عوارض عمده آمبولوتراپي شايد، شامل نکروز پوست (تاول(blisters، آمبوليزاسيون غير از هدف ( که شامل آمبولي ريوي هم مي شود ) و سمي شدن( توکسيسيتي toxicity ) اسکلرزانت سيستميک اگر از ماده مايعي ( مثل الکل ) استفاده شود، مي باشد.
AVM هاي پولمونري (Pulmonary AVMs)
به AVMهاي پولمونري، AVF هاي پولمونري هم مي گويند. آنها مشارکت زيادي با سندرم Osler-weber-Rendu ( همچنين سندرم hereditary hemorrhagic telangiectasia ) دارند. علائم آن شامل dyspnea، cyanosis وclubbing مي شود. آمبوليزاسيون پارادوکسيک ممکن است سبب سکته يا آبسه مغزي شود. اين آنومالي بر اساس تعداد شريانهاي تغذيه کننده (feeder) و تعداد وريدهاي تخليه کننده به دو دسته ساده و پيچيده تقسيم مي شود. در ضايعات ساده، يک شريان و وريد منفرد درگير مي باشند. در ضايعات پيچيده دو يا تعداد بيشتري شريانهاي خون رسان و يک يا چند وريد تخليه کننده درگير هستند.
بيشتر AVM هاي پولمونري (%80) ساده مي باشند. اگر چه عمل جراحي ( توراکوتومي و برداشتن آنها ) روش سنتي درمان است ، در حال حاضر آمبوليزاسيون از طريق کاتتر روش ارجح مي باشد. انجام آمبوليزاسيون ترانس کاتتر همراه با کاهش بارزي در ميزان morbidity وmortality مي باشد ، بخصوص در سندرم hereditary hemorrhagic telongiectasis. در ايالات متحده ، تنها ماده آمبوليزه کننده مورد استفاده کويلها مي باشند. آمبولوتراپي توسط بالونهاي detachable در حال حاضر انجام نمي شود ( توسط FDA آمريکا تاييد نشده است). عوارض احتمالي بدنبال آمبولوتراپي ، شامل آمبوليزاسيون غير از هدف در گردش خون سيستميک (از طريق شانت AVM ) يا در ديگر شريانهاي پولمونري غير درگير مي باشد.بنابراين برآورد کردن اندازه متناسب کويل با شريان تغذيه کننده ضروري است. انجام آنژيوگرافي اوليه به منظور بررسي شريانهاي feeder و وريدهاي تخليه کننده AVM، همچنين براي بررسي اندازه feederها ضروري است. اساساً آمبوليزاسيون موفق، با کارگذاري يک يا چندين کويل در شريان تغذيه کننده کامل مي شود، که جريان خون را در شانت AVM مسدود مي نمايد.
به طور کلي ، شريانهاي تغذيه کننده بزرگتر از mm 3 بايستي آمبوليزه شوند. Feeder هاي کوچکتر از mm3 از ريسک پائيني از آمبوليزاسيون پارادوکسيک برخوردارند و بايستي از آنها صرف نظر کرد، مگر اينکه آنها از نوع ساده باشند و از نظر تکنيکي آمبوليزاسيون آنها آسان باشد. يک کويل که 2 تا 3 ميلي متر بزرگتر از شريان تغذيه کننده مي باشد معمولاً انتخاب مي شود . در صورتي که شريان تغذيه کننده قطر بزرگي داشت ( mm 12 > ) انسداد شريان پروگزيمال توسط بالون از طريق پانکچر کشاله ران ديگر بايستي براي کنترل بيشتر جايگزيني کويل استفاده شود. سندرم پس از آمبوليزاسيون مي تواند اتفاق بيفتد و توسط درد قفسه سينه پلورتيک (pleuretic chest pain) ، مايع پلور، آتلکتازي، تب و لوکو سيتوزيس (leukocytosis) قابل تشخيص است.
آمبوليزاسيون نوعي درمان است که در آن اجسام گوناگوني به داخل سيستم خونرساني وارد مي گردند تا عروق را مسدود نمايند، همچنين براي بند آوردن يا پيش گيري از خونريزي، از کار انداختن ساختار، تومور يا ارگان به وسيله مسدود کردن خونرساني آن، يا کم کردن جريان خون به يک مالفورماسيون شرياني - وريدي تعريف مي شود (2000 ، Stedman ).
آمبوليزاسيون يا آمبولوتراپي توسط راديولوژيستي که دوره فلوشيپي در راديولوژي تهاجمي (interventional radiology) را گذرانده است انجام مي شود.
در انجام آمبوليزاسيون سه هدف درماني دنبال مي شود :
1- هدف کمک به درمان اصلي، مثل قبل از انجام عمل جراحي، کمک به کموتراپي يا پرتودرماني،
2- هدف درماني،مثل درمان قطعي مثل آنهايي که در موارد آنوريسم ها،فيستول شرياني وريدي(AVFs) ، مالفورماسيون شرياني وريدي (AVMs) و خونريزي هاي به دنبال تروما انجام مي شود.
3- هدف تسکيني ، مثل علائم را تسکين دادن، مثل يکAVM بزرگ که توسط انجام آمبولوتراپي به تنهايي، قابل بهبود يافتن نيست.
موارد پزشکي که توسط آمبولوتراپي درمان مي شوند را مي توان به گروههاي زير تقسيم بندي کرد :
1- آنوماليهاي عروقي مثلAVM و AVF، مالفورماسيون وريدي (VM) مالفورماسيون لنفي (LM) و همانژيوم.
2- خونريزي مثل ، سودوآنوريسم ها و لوله گوارشي(GI tract) ، لگن، پس از تروما، خونريزي بيني (epistaxis) و خلط خونين.
3- موارد ديگر، مثل تومورها، واريکوسل ها، قطع ارگانها.
اجسام و مواد آمبوليزاسيون
مواد مورد استفاده در آمبوليزاسيون شامل کويلها، اتانول، sodium tetradecylsulfate ، cyanoacrylate ، پلي ونيل الکل (PVA) ، اجسام کروي ميکروني ( ميکروسفرها microspheres ) و اسفنج هاي ژلاتيني ( ژل فوم ) و موارد ديگر مي باشد.
کويلها Coils
کويلها به دو دسته ميکروکويلها و ماکروکويلها تقسيم مي شوند. ماکروکويلها که کويلهاي Gianturco نيز ناميده مي شوند، اولين بار در سال 1975 معرفي شدند. کويلها اين مزيت را دارند که تحت هدايت فلورسکوپي به طور دقيق، درموقعيت و مکان مورد نظر قرار مي گيرند. انسدادهاي حاصله در هنگام استفاده از کويل بيشتر از آنکه مربوط به انسداد لومن توسط خود کويل باشد، حاصل ترومبوزهاي ايجاد شده توسط کويل است به منظور افزايش دادن اثر ترومبوژنيک، دنباله هاي Dacron wool به کويلها متصل شده اند. کويلها سايزهاي متنوعي دارند و از طريق کاتترهاي معمولي مورد استفاده نيز قابل انتقال مي باشند (4-5F).
ميکروکويلها ( کويلهاي پلاتينيوم ) از طريق ميکروکاتترها( F 3/5-2/2 ) قابل انتقال هستند. مخصوصاً آنها در هنگام آمبوليزاسيون ****سلکتيو توسط کويل بسيار کاربرد دارند. ميکروکويلها بسيار ترومبوژنيک، راديواپاک و زيست سازگار مي باشند. از طرف ديگر، اثر ترومبوژنيک، عمدتاً حاصل افزودن فيبرهاي ترکيبي ( synthetic) يا سيلک ( ابريشمي silk) ، مي باشد و نه حاصل از کويل.
Collateralization ( ايجاد شريانهاي collateral ) عدم مزيت بالقوه آمبوليزاسيون توسط کويل مي باشد و مي تواند به برقراري مجدد جريان و خونرساني عروقي که با کويل آمبوليزه شده اند، منتج شود. علاوه بر آن، هنگامي که در آمبوليزاسيون توسط کويل، قسمت پروگزيمال مسدود گردد، اينترونشن مجدد ازطريق همان شريان اگر غير ممکن نباشد بسيار مشکل خواهد بود. در حال حاضر کويلهاي detachable مکانيکي و الکترونيکي موجود مي باشند.
اتانول Ethanol
در حال حاضر اتانول ( الکل مطلق ) عمومي ترين ماده مايع مورد استفاده است. آمبوليزاسيون توسط الکل مطلق اثر سمي مستقيمي بر روي اندوتليوم دارد که سيستم انعقادي (coagulation) را فعال مي کند و سبب تجمع ميکروني (microaggregation) گلبولهاي قرمز خون مي شوند.
در درمان مالفورماسيون هاي عروقي، اتانول پتانسيل اثر درماني بالقوه خود را در مقايسه با اثر تسکيني ديده شده توسط ساير مواد آمبوليک ثابت نموده است. انسداد لومن در چند دقيقه يا روز اتفاق مي افتد. اتانول اگر به بستر مويرگي هر بافت برسد آسيب مي رساند ( مثل پوست )، و معمولاً سبب تورم بارز نسج نرم مي شود، که ممکن است به دنبال آن، سبب سندرم کمپارتمان (compartment syndrome) ( بهم فشردگي عصب nerve compression ) شود.
هنگامي که الکل مطلق با ماده حاجب مخلوط گردد و از کاتتر هاي کوچکي استفاده شود، آمبوليزاسيون ****سلکتيو عروق تحت هدايت فلورسکوپي قابل انجام است. روغن (Ethiodol) Ethiodized يک ماده حاجب روغني است که به طور معمول استفاده مي شود.
در صورتي که مقدار زيادي الکل مطلق وارد گردش خون سيستميک شود، اثرات سمي مي تواند اتفاق بيفتد. اين موارد شامل depression سيستم عصبي مرکزي (CNS)، هموليزيز (hemolysis) و ايست قلبي است. تزريق آهسته و با احتياط با استفاده از کاتترهاي بالون دار مسدود کننده شريان به منظور انتقال اتانول و با اعمال کمپرس دستي بر روي وريدهاي تخليه کننده آن ( يا کنترل شريان بند tourniquet control ) يا باانسداد سيستم تخليه کننده آن توسط بالون، شستشوي (washout) الکل را از ضايعه کاهش داده وتوکسيسيتي (سميت) حاد سيستميک را کاهش مي دهد. اتانول به ميزان mg/kg 1 بيشترين مقداري است که در طي يک جلسه مي توان تزريق نمود.
Sodium tetradecyl sulfate
(sotradecol) sodium tetradecyl sulfate يکي ديگر از مواد اسکلروزانت (sclerosant) است.اين ماده شامل 2% بنزيل الکل ( benzyl alcohol) است و به طور معمول در مالفورماسيون هاي وريدي (VM) و واريسها کاربرد دارد. استفاده از اين ماده ناراحتي کمتري براي بيمار ايجاد مي کند و در مقايسه با الکل مطلق ملاحظه شده است که از اثر سمي کمي برخوردار است. بنابراين، برخي ضايعات را مي توان بدون بيهوشي عمومي درمان نمود. ازSodium tetradecyl sulfate به عنوان sclerosant مي توان از غلظت هاي مختلفي استفاده کرد (%3-1)، با اين حال توليد اين ماده در ايالات متحده متوقف شده است. اخيراً مولف شروع به استفاده از (Ethamolin; Questcor Pharmaceuticals, Hayward, calif) ethonlamine oleateبا همان انديکاسيون ها به جاي sodium tetradecyl نموده است.
Cyanoacrylate
Cyanoacrylate يا N-butyl-2-cyanoacrylate (NBCA) مايع چسبنده اي است که به سرعت جامد مي شود و اغلب به عنوان چسب (glue) شناخته شده است. ماده به سرعت در تماس با خون يا مايع يوني ديگر سخت مي شود ( پوليمريزه مي شود). پوليمريزه شدن منتج به يک واکنش حرارت زا (exothermic) مي شود که ديواره عروق را تخريب مي نمايد.
نفوذ (penetration) به بستر مويرگي سبب آسيب شديد بافت مي شود. با توجه به پوليمريزه شدن سريع، کاتتريزاسيون هم محور (coaxial)، در موقعيت صحيح قرار دادن کاتتر منتقل کننده، و مهارت قابل توجه به منظور آمبوليزاسيون توسط NBCA مورد نياز است. هنگامي که ميکروکاتتر در موقعيت مناسبي قرار داده شد، کاتتر توسط دکستروز %5 شسته مي شود تا از خون يا ماده حاجب پاک شود.
تحت کنترل فلوروسکوپي مخلوط NBCA و ماده حاجب روغني از طريق کاتتر تزريق مي شود.به محض اينکه شکل شاخه هاي عروقي در تصوير فلورسکوپي نمايان شد، ميکروکاتتر منتقل کننده ماده به سرعت از محل دور مي شود به طوريکه نوک کاتتر به عروق نچسبد، دوباره کاتتر به سرعت با دکستروز %5 شسته مي شود تا بتوان از آن در طي اين آزمون دوباره استفاده نمود.واکنش التهابي جسم خارجي ، عدم مزيت اصلي استفاده از اين ماده آمبوليزه کننده است.
Polyvinyl alcohol (PVA)
PVA از شبکه بندي (Ivalon) PVA با فرمالدهيد (formaldehyde) بدست مي آيد. در حال حاضر PVA به صورت ذراتي با اندازه هاي گوناگون موجود مي باشد. براي اندازه هاي به بزرگي ?m710 ، از ميکروکاتتر مي توان به منظور انتقال آنها استفاده کرد.
انجام آمبوليزاسيون موفق با ذرات PVA بستگي به تشکيل ترومبوز در بخش بزرگي از عروق آمبوليزه شده دارد. به طوريکه بيشتر از آنکه با ذرات PVA پر شود، توسط ترومبوز پر گردد. از نظربافت شناسي، اين ماده سبب ترومبوز اينترالومينال همراه با واکنشهاي التهابي و ارگانيزاسيون متعاقب ترومبوز مي گردد. PVA به عنوان ماده آمبوليزه کننده دائمي شناخته شده است، به خاطر ميزان پائين recanalization عروق آمبوليزه شده، PVA قابل جذب نيست (absorbable) و انسداد دائمي ايجاد مي نمايد. معمولاً PVA به صورت مخلوط با ماده حاجب و محلول سديم کلرايد ايزوتونيک تحت هدايت فلوروسکوپي تزريق مي گردد. توده شدن ذرات PVA را مي توان با استفاده از ماده حاجب رقيق شده در سوسپانسيون با دانسيته يکسان به حداقل رساند. به عنوان مثال، امني پاک و محلول سديم کلرايد به نسبت 1:0.4 براي سوسپانسيون ذره استفاده مي شود. ذرات PVA تمايل به توده شدن در عروق را دارند و به محض اينکه تزريق شدند، به طور بالقوه منجر به انسداد در قسمت پروگزيمال تري نسبت به محل مورد نظر مي شوند. مخلوط رقيق شده به قسمت هاي ديستال تر پيشروي مي نمايند. در حاليکه مخلوط غليظ شده سبب انسدادهاي پروگزيمال مي گردد.
Tris acryl gelatin microspheres
ميکرسفرها (Embosphere; Biosphere Medical, Rockland ,Mass) زيست سازگار، هيدروفيليک غير قابل جذب مجدد (nonresorbable) مي باشند و ذرات با اندازه هاي معين هستند که از يک پليمر اکريليک و با ژلاتين خوکي اشباع شده اند. ميکروسفرها در اندازه هاي ?m 1200-40 موجود مي باشند و آنها در محلول استريل کلريد سديم appyrogenic توليد مي شوند.
به منظور ميسر ساختن نتيجه کلينيکي مطلوب، اندازه ميکروسفرها و کاتتر مورد نظر بايستي طوري انتخاب شود تا با اندازه عروق هدف بهترين انطباق را داشته باشند. به عنوان مثال، در هنگام آمبوليزاسيون AVMها، اندازه ذرات طوري انتخاب شوند که موجب انسداد nidus شود بدون اينکه از آن عبور کند و وارد گردش خون سيستميک شود. اين ذرات معمولاً به صورت توده در نمي آيند و اين مورد مزيت اين ميکروسفرها در مقايسه با ذرات PVM است.
ميکروسفرها قادر به تحمل فشار موقتي %30-20 هستند تا عبورشان از کاتتر آسانتر شود. وقتي که از تکنيک coaxial استفاده شود، مي توان ميکروسفرهاي به بزرگي ?m 700 را به منظور آمبوليزاسيون از يک ميکروکاتتر به اندازه Fr 3.0- 2.5 عبور دارد.
با توجه به اين که ميکروسفرها راديواپاک نيستند، از ماده حاجب بايستي استفاده شود تا آمبوليزاسيون را تحت هدايت فلورسکوپي انجام داد. ميکروسفرها به عنوان ذرات آمبوليزه کننده دائمي شناخته شده اند.
Gel foam
ژل فوم اسفنج ژلاتيني استريلي است که به عنوان عامل بند آورنده خون (hemostasis) در سطوح خونريزي کننده يا به عنوان ماده آمبوليزه کننده موقتي اينتراواسکولار به کار مي رود. ژل فوم ماده اي غير محلول در آب، زرد کمرنگ، غير کشسان (nonelastic)، متخلخل و قابل انعطاف مي باشد. ژل فوم بدون ساييدن بريده مي شود ، و مي تواند چندين برابر وزنش خون و ديگر مايعات را جذب کند و نگه دارد. ژل فوم معمولاً به طور کامل جذب مي شود (بسته به مقدار استفاده شده، درجه اشباع با خون، و محلي که از آن استفاده شده است)، با واکنش بافتي مختصر. هنگامي که از آن به عنوان ماده آمبوليزه کننده استفاده مي شود. عروق در طي هفته هاي بعد reconalize مي شوند. ژل فوم در بسته هاي استريل که داخل بسته ديگري مي باشد و در اندازه هاي12mm تا cm 6 موجود مي باشد.
مواد ديگر
موادي که کمتر و يا قبلاً مورد استفاده قرار مي گرفتند، شامل بالونها، کلاژن ميکروفيبريلار (Avitene) ، (Ethiodol) ethiodized oil،مواد مشتق از خود (autologous) ، ethylene vinyl alcohol، alginates، phosphoryl choline، sodium morrhuate، مواد حاجب داغ و دکستروز %50 مي باشد.
آنوماليهاي عروقي vascular Anomalies
آنوماليهاي عروقي به دو دسته طبقه بندي مي شوند: همانژيومها و مالفورماسيونهاي عروقي . مالفورماسيونهاي عروقي طبقه بندي ديگري دارند :
ضايعات (AVM, AVF) High-flow ، ضايعات low-flow ( مالفورماسيونهاي مويرگي، VMو LM ) يا مالفورماسيونهاي عروقي ترکيبي هستند. آمبولوتراپي توسط مواد آمبوليزه کننده متنوع به طور معمول در درمان آنوماليهاي عروقي به کار مي رود.
همانژيوم (Hemangioma)
همانژيومها تومورهاي خوش خيمي هستند که در اکثر بيماران نياز به درمان ندارند. در بيماران اندکي، ممکن است انجام آمبوليزاسيون ضروري باشد ( به خصوص در بيماراني که به درمان فوري نياز مي باشد ) بدليل خونريزي خودبخودي يا ابنرمالي فانکشنال که به علت اندازه خيلي بزرگ ضايعه يا موقعيت آناتوميکي خاص ايجاد شده است يا به خاطر نارسايي congestive بارز قلب. علاوه بر آن، انجام آمبولوتراپي قبل از برداشتن تومور در بيماران کانديد عمل جراحي و در بيماراني که در آنها همانژيواندوتليوما (hemangioendothelioma) سبب پديده kasabach-merritt (platelet trapping) مي شود، صورت مي گيرد. آمبولوتراپي همانژيوما يا همانژيواند وتليوما با استفاده از ذرات قابل انجام مي باشد.
هدف آمبولوتراپي انسداد درصد زيادي از عروق تومور مي باشد تا توسط آن از به دام انداختن و انهدام بيشتر پلاکتها و عود سريع ضايعه جلوگيري نمايند. در برخي تومورها بدليل revascularization نياز به انجام چندين جلسه آمبولوتراپي مي باشد. همانژيواندوتليوماهاي هپاتيک کودکان (infantile)، نوعي از همانژيوماي کودکان ، معمولاً متعدد مي باشند وبارها به علت CHF پيچيده تر شده اند.
در محيط کلينيکي هدف از آمبولوتراپي، کاهش جريان خون شرياني هپاتيک است.مواد آمبوليزه کننده گوناگوني مورد استفاده قرار مي گيرند.از کويلها به منظور درمان همانژيوما به ندرت استفاده مي شود. در برخي بيماران، آمبوليزاسيون شريانهاي مجاور ديگر ( مثلاً intercostals ) ممکن است لازم باشد.
پورتوگرافي شرياني (Arterial portography) بايستي انجام شود تا امکان خونگيري تومور از سيستم پورت را بررسي کند. نوع نادري که همانژيوماي غير عود کننده ( noninvoluting hemangioma) ناميده مي شود،در جمعيت افراد بالغ پيدا مي شود. که همچنين ممکن است به آمبوليزاسيون ترانس لومينال پاسخ دهد ( معمولاً به ذراتي مثل PVA يا ميکروسفرها )، اين آزمون اساساً به منظور بهبود وضع ظاهري انجام مي شود.
مالفورماسيون شرياني – وريدي (Arteriovenous Malformation)
AVM ها به طور معمول توسط يک nidus عروق ابنرمال مشخص مي شوند که در آن انحراف خون شريان به وريدها اتفاق مي افتد. اين آنوماليهاي عروق معمولا در زمان کودکي حضور دارند اما اغلب افزايش ناگهاني در اندازه شان در پاسخ به تروما، هورمونها يا ديگر محرکها ايجاد مي شود. اگر چه AVM ها از نظر کلينيکي در بين جراحان تقسيم بندي شده اند ولي هيچ سيستم درجه بندي براي تصويربرداري ايجاد نشده است. بيشتر AVM ها را مي توان با آمبوليزاسيون از طريق کاتتر و يا اسکلروتراپي (Sclerotherapy)، درمان يا کنترل نمود. برخي از AVM هاي مرکزي (focal) توسط برش جراحي درمان مي شوند. آمبوليزاسيون قسمت هاي پروگزيمال يا بستن شريانهاي تغذيه کننده AVM معمولاً به خاطر ايجاد collateral هاي متعاقب آن، شرايط را بدتر مي کند و آمبوليزاسيون ترانس لومينال nidus پس از آن امکانپذير نمي باشد. با توسعه collateral ها درمان از طريق کاتتر مشکل مي گردد،با اين حال ممکن است آمبوليزاسيون شريانهاي تغذيه کننده قبل از عمل جراحي انجام شود.
چنانچه در حين آمبولوتراپي اوليه امکان داشت، nidus بايستي آمبوليزه شود. در تجربيات مولف، الکل مطلق به طور معمول استفاده مي شود، و موثرترين ماده دردرمان AVM است. در صورتي که دسترسي به nidus از طريق شريانهاي تغذيه کننده امکان پذير نبود، مي توان سعي کرد تا nidus را به طور مستقيم از طريق پوست کانوله کرد. روش درماني ديگر در اين بيماران انسداد امبوليک جريان وريدي است.
Cervicofacial AVMs
در AVM هاي dental arcade ، خونريزي هاي خودبخودي يا در اثر حادثه catastrophic ، در حين کشيدن دندان يک مسئله عادي است. آمبوليزاسيون AVM در اين ناحيه نياز به کاتتريزاسيون ****سلکتيو شاخه هاي درگير شريان کاروتيد خارجي و شاخه هاي شرياني نواحي ديگر ( مثل thyrocervical trunk ) دارد که با استفاده از ميکروکاتترها و تکنيک coaxial انجام مي شود. آمبولوتراپي با توجه به ماهيت و اندازه مالفورماسيون توسط NBCA، الکل، ذرات و يا ميکروکويلها قابل انجام مي باشد، از ژل فوم نيز مي توان به منظور آمبوليزاسيون قبل از انجام عمل جراحي استفاده نمود. بيماراني که AVMهاي دنداني همراه با خونريزي حاد و دندان لق دارند قبل از آنکه بخواهند دندانشان را بکشند بايستي بي درنگ آمبوليزاسيون را انجام دهند. عوارض احتمالي همراه با آمبولوتراپي AVMهاي Cervicofacial شامل سکته (stroke)، فلج عصب ، نکروز پوستي، عفونت، کوري، و آمبولي پولمونري است.
AVM هاي اندام
در اندام ها، AVM ها مي توانند منتشر باشند و ممکن است کل اندام را درگير نمايند (Parkes –Weber syndrome) . AVM هاي اندام به طور معمول با اختلاف طول اندام ، برون ده قلبي بالا (High cardiac out put)، درد و زخم همراه مي باشد. ضايعات اندام به وسيله آمبوليزاسيون متعدد، و يا عمل جراحي يا قطع اندام قابل درمان مي باشند. به طور تصادفي برخي از AVMهاي کوچک اندام در جمعيت افراد مسن تشخيص داده ميشود و معمولاً etiology نامعلومي دارند و اهميت کلينيکي دارند ( شکل 1 )
انجام آزمون آنژيوگرافي قبل از آمبوليزاسيون به منظور تعيين شريانهاي تغذيه کننده و وريدهاي تخليه شونده مهم مي باشد. در حين تزريق ماده حاجب، ميزان و مدت زمان تزريق بايستي طوري تعيين شود که اتصالهاي شرياني – وريدي به درستي مشخص شوند. ميزان تزريق بالا در زمان کوتاه براي بررسي AVMها متناسب مي باشد.
انجام کاتتريزاسيون سلکتيو توسط ميکروکاتترها به منظور رسيدن به nidus ضروري مي باشد ( شکل -42). عوارض عمده آمبولوتراپي شايد، شامل نکروز پوست (تاول(blisters، آمبوليزاسيون غير از هدف ( که شامل آمبولي ريوي هم مي شود ) و سمي شدن( توکسيسيتي toxicity ) اسکلرزانت سيستميک اگر از ماده مايعي ( مثل الکل ) استفاده شود، مي باشد.
AVM هاي پولمونري (Pulmonary AVMs)
به AVMهاي پولمونري، AVF هاي پولمونري هم مي گويند. آنها مشارکت زيادي با سندرم Osler-weber-Rendu ( همچنين سندرم hereditary hemorrhagic telangiectasia ) دارند. علائم آن شامل dyspnea، cyanosis وclubbing مي شود. آمبوليزاسيون پارادوکسيک ممکن است سبب سکته يا آبسه مغزي شود. اين آنومالي بر اساس تعداد شريانهاي تغذيه کننده (feeder) و تعداد وريدهاي تخليه کننده به دو دسته ساده و پيچيده تقسيم مي شود. در ضايعات ساده، يک شريان و وريد منفرد درگير مي باشند. در ضايعات پيچيده دو يا تعداد بيشتري شريانهاي خون رسان و يک يا چند وريد تخليه کننده درگير هستند.
بيشتر AVM هاي پولمونري (%80) ساده مي باشند. اگر چه عمل جراحي ( توراکوتومي و برداشتن آنها ) روش سنتي درمان است ، در حال حاضر آمبوليزاسيون از طريق کاتتر روش ارجح مي باشد. انجام آمبوليزاسيون ترانس کاتتر همراه با کاهش بارزي در ميزان morbidity وmortality مي باشد ، بخصوص در سندرم hereditary hemorrhagic telongiectasis. در ايالات متحده ، تنها ماده آمبوليزه کننده مورد استفاده کويلها مي باشند. آمبولوتراپي توسط بالونهاي detachable در حال حاضر انجام نمي شود ( توسط FDA آمريکا تاييد نشده است). عوارض احتمالي بدنبال آمبولوتراپي ، شامل آمبوليزاسيون غير از هدف در گردش خون سيستميک (از طريق شانت AVM ) يا در ديگر شريانهاي پولمونري غير درگير مي باشد.بنابراين برآورد کردن اندازه متناسب کويل با شريان تغذيه کننده ضروري است. انجام آنژيوگرافي اوليه به منظور بررسي شريانهاي feeder و وريدهاي تخليه کننده AVM، همچنين براي بررسي اندازه feederها ضروري است. اساساً آمبوليزاسيون موفق، با کارگذاري يک يا چندين کويل در شريان تغذيه کننده کامل مي شود، که جريان خون را در شانت AVM مسدود مي نمايد.
به طور کلي ، شريانهاي تغذيه کننده بزرگتر از mm 3 بايستي آمبوليزه شوند. Feeder هاي کوچکتر از mm3 از ريسک پائيني از آمبوليزاسيون پارادوکسيک برخوردارند و بايستي از آنها صرف نظر کرد، مگر اينکه آنها از نوع ساده باشند و از نظر تکنيکي آمبوليزاسيون آنها آسان باشد. يک کويل که 2 تا 3 ميلي متر بزرگتر از شريان تغذيه کننده مي باشد معمولاً انتخاب مي شود . در صورتي که شريان تغذيه کننده قطر بزرگي داشت ( mm 12 > ) انسداد شريان پروگزيمال توسط بالون از طريق پانکچر کشاله ران ديگر بايستي براي کنترل بيشتر جايگزيني کويل استفاده شود. سندرم پس از آمبوليزاسيون مي تواند اتفاق بيفتد و توسط درد قفسه سينه پلورتيک (pleuretic chest pain) ، مايع پلور، آتلکتازي، تب و لوکو سيتوزيس (leukocytosis) قابل تشخيص است.